تبلیغات
هنر معاصر - عدم مدیریت افراد کارامد در عرصه هنر پس از دکتر سمیع آذر چه زیان هایی در پی داشت؟(6 خرداد 1387)

عدم مدیریت افراد کارامد در عرصه هنر پس از دکتر سمیع آذر چه زیان هایی در پی داشت؟(6 خرداد 1387)

نویسنده :solmaz nilineshan
تاریخ:یکشنبه 29 شهریور 1388-ساعت 23 و 06 دقیقه و 58 ثانیه

 

از : پریس تنظیفی

برگرفته از سایت :   http://www.iranculture.org

عرصه هنرهای تجسمی کشور در حالی که محمل شکوفایی و درخشش هنرمندان ایرانی در سطح بین المللی است، تغییرات پی در پی مدیریت فرهنگی را نیز تجربه می کند و این وضع می تواند تبعات و پیامدهایی به همراه داشته باشد.

یک دهه گذشته سال های پر التهابی در عرصه هنرهای تجسمی کشور بوده است . در این سالها، پس از طی دورانی که نوعی تحرک و نو شدگی را در عرصه هنرهای تجسمی کشور پدید آورد ،‌شاهد تغییرات پی در پی در سطح مدیریت کلان در این عرصه هستیم .

قصه از آنجا آغاز شد که ریاست هفت ساله علیرضا سمیع آذر بر موزه هنرهای معاصر تهران نوعی ثبات و رویکرد مستمر در این عرصه به وجود آورد که با رویه و عملکرد سال های پیشین این نهاد به کلی متفاوت بود.

وی در طول هفت سال ریاست مرکز هنرهای تجسمی و مدیریت موزه هنرهای معاصر تهران، در زمینه معرفی و شناسایی هنر مدرن ایران و جهان به اقداماتی متفاوت از آنچه مدیران پیش از او انجام می دادند ، دست زد که از آن میان می توان به برگزاری نمایشگاههایی از هنر معاصر جهان و بزرگداشت نقاشان و هنرمندان معاصر ایران مانند حسین زنده رودی، پرویز تناولی، مسعود عربشاهی و منصوره حسینی اشاره کرد.

به عقیده شماری از کارشناسان، سمیع آذر در سال های مدیریتش موزه هنرهای معاصر تهران را از حالت رکود و انفعال خارج کرد و آن را به قلب پر تپش هنر مدرن جهان در کشور مبدل ساخت.

او با تاکید بر توانایی هنرمندان جوان کشور ، تلاش کرد تا زبان هنری کشور را همسان با آنچه در عرصه بین المللی رایج است ، ارتقا دهد و به اصطلاح شعار ' جهانی سخن بگو و بومی فکر کن ' را در عرصه هنری کشور رایج کند.

نتیجه این اقدامات با حضور پررنگ ایران در دوسالانه بین المللی ونیز مشخص شد . این دوسالانه یکی از معتبرترین رویداد های بین المللی است که عملکرد هنری کشورها در آن به نمایش گذاشته می شود و در زمان مدیریت پیشین دفتر امور هنرهای تجسمی کشور، ایران دوبار در این دوسالانه حاضر شد و آثار هنرمندان کشور در این دوسالانه با استقبال علاقه مندان به هنر در عرصه جهانی روبرو گشت.

سمیع آذر، توجه به هنرهای مدرن و هنرمندان جوان را وجهه همت خویش قرار داد و امیدوار بود با رایزنی ها و نمایشگاه هایی که از هنرمندان خارجی در موزه هنرهای معاصر برپا می شود و یا شرکت هنرمندان ایرانی در رویدادهای برون مرزی، مردم دیگر کشورها را از پیشرفتها و نوآوریهای ایرانیان آگاه ساخته و زمینه آشنایی دانشجویان و نسل جوان هنرمندان ایرانی را نیز با هنر دیگران فراهم سازد.

به همین منظور به دنبال دریافت بودجه برای خرید آثار هنری برجسته خارجی برای تکمیل مجموعه موزه هنرهای معاصر بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی هیچ اثر خارجی به آن افزوده نشده بود .

اما او پیش از آنکه بتواند به همه ایده و برنامه های خود جامه عمل پوشد، تن به تغییر داد. عوض شدن سرپرست موزه هنرهای معاصر تهران و مدیر دفتر امور هنرهای تجسمی با توجه به عدم وجود منشور مدون مدیریت هنر در کشور ، موجب شد تا سلیقه مدیران جدید در این عرصه حاکم شود و این نگرانی را در میان برخی کارشناسان دامن زد که راهی که هفت سال تداوم یافته بود، نیمه تمام مانده و رها شود .

باید توجه داشت هفت سال در واقع یک دوره زمانی است که به شکل دادن یک نسل از هنرمندان فعال در عرصه هنری یک کشور منجر می شود و شاید، به همین دلیل است که به عنوان ثمره آن دوران،اکنون ما با هنرمندانی روبرو هستیم که با ویژگی هایی خاص و رویکردهایی متفاوت از هنرمندان نسل های پیشین خود به عرصه هنری پا گذاشته اند.

پس از سمیع آذر، 'عبدالمجید حسینی راد' مسئولیت مدیریت دفتر امور هنرهای تجسمی را بر دوش گرفت اما انتصاب او ‌دوامی نیاورد و این مدرس هنر نتوانست بیش از یک سال بر این مسند تکیه کند. در این یکسال به دلایل متعدد حرکت درخور توجهی در عرصه هنری کشور رخ نداد و نوعی رخوت و خلسه ناشی از شوک تغییر مدیریت بر پیکره آن احساس می شد .

جایگزین حسینی راد، 'حبیب الله صادقی' شد که از هنرمندان فعال انقلاب به شمار می رود. او به مدت دو سال در سمت مدیر دفتر امور هنرهای تجسمی فعالیت کرد و در تمام این مدت رویکردی ترکیبی را در زمینه مدیریت دفتر تحت تصدی خود در پیش گرفت .

در زمان تصدی صادقی،دفتر امور هنرهای تجسمی شاهد رویکرد توام این دفتر و موزه هنرهای معاصر به جریان های حاکم پیش از زمان تصدی سمیع آذر بر دفتر امور هنرهای تجسمی و پس از آن بود. در واقع صادقی تلاش می کرد تا حالتی تعادلی بین توقعات هنری پیش از زمان تصدی سمیع آذر بر دفتر امور هنرهای تجسمی و پس از آن بوجود آورد زیرا مشاهده می شد سیاست های سمیع آذر که متوجه نسل جوان و خاصی از هنرمندان این عرصه بود نارضایتی هایی را در میان دیگر اقشار هنرمند پدید آورده بود.

دامنه این نارضایتی ها وسیع تر از حد انتظار بود، به گونه ای که هر یک از دو جریان موافق و مخالف با دوران سمیع آذر، به نوعی خواستار قبضه همه توان و امکانات مدیریت امور هنرهای تجسمی بودند و با جدیت این خواسته خود را دنبال می کردند.

در چنین شرایطی، حبیب الله صادقی برای بسامان کردن اوضاع، تقاضای دریافت بودجه و اختیارات از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را داشت و به همین منظور نیز استعفای خود را به شکل مشروط به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تسلیم کرد .

او در مورد استفای خود گفت: 'من در متن نامه نوشته‌ام که اگر آقای وزیر بخواهد من کار کنم باید حمایت بیشتری صورت بگیرد و شرایط بهتری حاکم باشد. در غیر این صورت نمی‌خواهم نه وزیر،نه دولت و نه هنرمندان را اذیت کنم. اگر وزیر دوست داشته باشند من ادامه دهم احتیاج به امکانات بیشتری دارم.'

نکته اینجاست که از زمان تصدی صادقی بر سمت ریاست دفتر امور هنرهای تجسمی نحوه هزینه بودجه معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در عرصه هنرهای تجسمی دگرگون شده بود و این بودجه که تا آن زمان از طریق موسسه توسعه هنرهای تجسمی هزینه می شد به موسسه ای به نام توسعه هنرهای معاصر منتقل گشت که به دلیل عدم آشنایی مسئولان آن با شرایط تخصصی و ویژه هنرهای تجسمی هزینه های مرتبط با هنرهای تجسمی به موقع انجام نمی گرفت و تاخیر در پرداخت ها موجب اختلال در انجام موفقیت آمیز برنامه های این عرصه می شد .

این مسئله تا آنجا ادامه یافت که حتی حضور ایران را در دوسالانه ونیز که می تواند فرهنگ و هنر معاصر ایران را به جهان معرفی کند تحت الشعاع قرار داد و ایران از حضور در این دوسالانه باز ماند .

حبیب الله صادقی در شرایطی که اعلام کرده بود قصد دارد با خرید آثار خارجی مجموعه موزه هنرهای معاصر را غنی کند از سمت خود استعفا داد و اکنون 'محمود شالویی' به این مسئولیت گمارده شده است آنهم در حالی که اکنون وقت خوشه چینی از نسلی است که در زمان علیرضا سمیع آذر پرورش یافتند، زیرا هنرمندانی که در دوره او مورد حمایت و پرورش قرار گرفتند، اکنون به شکل نظری در اوج دوران خلاقیت خویش هستند.

مدت زمان کوتاه تصدی صادقی بر سمت ریاست دفتر امور هنرهای تجسمی بطور طبیعی اجازه تربیت نسلی جدید را نداده است اما او به خوبی به نحوه خوشه چینی و استفاده از نسل های تربیت شده پیشین آگاه بود .

در مجموع، تلاطم و تغییرات پی در پی در عرصه مدیریت هنرهای تجسمی نه تنها فرصت تربیت نسل ها را دریغ می کند بلکه موجب می شود تا از کشته پیشین نیز نتوان بهره برداشت. برای بهبود چنین وضعیتی، به نظر می رسد اولویت وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی در این زمینه باید تدوین دقیق یک منشور مدیریت هنری باشد که در آن سیاستها، چارچوبها و راهکارهای بخشهای مختلف آن از جمله در زمینه موزه ها به درستی روشن شده باشد. چنین منشوری به سان چراغی فرا راه مدیران این حوزه باید همواره بطور جدی در اجرا مورد توجه قرار گیرد تا نه تنها به کارایی و عملکرد بهتر مدیران یاری رساند بلکه مانع آن شود که با تغییر هر مدیر، سیاستها و مسیر حرکت کشور در مسیر خلاقیت و شکوفایی هنری با مانع و دشواری مواجه گردد.


 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مصطفی
چهارشنبه 1 مهر 1388 ساعت 11 و 01 دقیقه و 08 ثانیه
دوست عزیز وبلاگ پر محتوایی داری، من که کلی ازش استفاده کردم، فکر کنم بعضی عکس های مورد نیازت را بتونی در جعبه پیدا کنی

موفق و پایدار باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر