تبلیغات
هنر معاصر - بیوگرافی علی ندایی

بیوگرافی علی ندایی

نویسنده :solmaz nilineshan
تاریخ:یکشنبه 17 آبان 1388-ساعت 23 و 32 دقیقه و 39 ثانیه

مرجع:
 وبسایت علی ندایی





<a href=


از دوران كودكی در آبادان چیز زیادی بخاطر ندارم . اما آنچه را كه بگفته مرحوم مادرم بیاد دارم ، گرمای طاقت فرسای آن زمان و تولدی سخت در تابستان آن سال است.

از مهاجرت خانواده به تهران چیز زیادی نمی توانم برایتان بگویم.

اما از حیاط قدیمی مان در نظام آباد تهران كه با آجرهای خشتی مفروش بود ، دو كبوتر سفیدم را همیشه بیاد خواهم داشت كه پرواز آنها را با دو بال سفید بی ارتباط با نیمی از دنیای ذهنی امروزم كه فرشته ها آنرا تشكیل میدهند نمی یابم.

دوست من از همان حیاط قدیمی كه امروز قفس های آپارتمانی خلوت پر نورآنرا پركرده است ، خیلی چیزها با خود دارم ، دو كاج بلند و درخت زردآلو ی بی میوه آن ، سبدی پر از خاطره را همراه دارم كه از همانجاست .

آن روزها ترافیك متولد نشده بود و دستفروشها مغازه نخریده بودند ، در زمستان آن سالها ذغال سیاه گرمتر از زرخورشید بود، كوچه ها پر از بچه های همسایه بود،راستی امروز آن بچه ها كجا هستند؟ 

شاید به بازی زندگی رفته اند ، گوش كن همهمه آنها همین نزدیكی است

شروع هفت سالگی ام را با پرسه ها ی گچ سفید خانم رفعتی به روی تخته تاریك كلاس بیاد دارم كه می گفت حرف اول  . . . . . ا  . ا . الف . . نا هماهنگی موزون آخر هر سال، شروع تابستان دل انگیز بچه ها، برای من با غم تجدیدی های پی در پی، زمستانی سرد را بدنبال داشت. دوران كودكی خیلی زود گذشت و دیگر از حیاط قدیمی وهمة آن خاطرات: فقط خاكستری سردبرجامانده است  . . . . . . . .

چوب دستی او و حرف  . . . . . آ  . . . . اولین انضباط  ، بی ارتباط با دنیای خیال انگیز كودكی ام بود كه آموختم . واز همان روز بود كه دفتر مشق ام پر شد از حرف ها، كلمات  و جملات نا مانوس كه دوستشان نداشتم از تمام آن دوران ، كوچك شدن مداد و پر شدن دفترچه ام را بیاد دارم كه چه راحت با قلم معلم خط میخورد و به این فكر میكردم كه چرا قلم زور او قرمز است  وناتمام.

دوران هنری من از سال 1358 شروع شد كه همه آنها د رچند دفتر طراحی خلاصه شده است.  در سال 1362 پس از كش و قوسی فراوان بالاخره قبول شدم و به دانشگاه هنر رفتم؛ چقدر فضای قشنگی داشت شاید بخاطر اینكه ورودی اولین دوره پس از انقلاب فرهنگی بود بهرحال قضیه خیلی جدّی بود و ما همه عاشق هنر، یادم میاد كه همیشه طراحی میكردم دوستان پركارو با انگیزه، استادان بی ادعا كه امروز هركدام مدعی به تعیین و تكلیف هنر هستند برای ما كار میكردند و به ما ظاهراً كار یاد میدادن. ولی نمیدانم چرا امروز به همان داده ها شك دارند. من فكر میكنم آن روز خود آنها نمی دانستند كه امروز روز آن حرفها را نمی پذیرند و توقع دارند كه همه؛ جور دیگری باید باشند، بلاتكلیفی خود را  در تكلیف كردن به دیگران جستجو كنند و این اصلاً خوشایند نیست. اما متأسفانه هنوز وجود دارد.

نقاشی كردن درآن موقع تعریف شده بود. مثل امروز !!!  . . . . . یعنی امكان نداشت كه كسی بتونه به اون چیزیی كه دوست داره و فكر میكنه برسه.

یادم میادكه در اكثر شبها در هفته به طراحی تا صبح می پرداختم الگوی همه ما به نوعی شخصیت های كتابهای نقاشی بودند. هركدام از ما همدیگروبه نام یك نقاش صدا میزدیم اونم از نوع فرهنگی اش. تمامی استدلالهای استادان ما با خط كش كتابهای كتابخانه ایشان بود. خب طبیعی بود كه ما هم مثل خیلی ازدانشجویان  امروز الگو محور باشیم تا خود الگو  . . .  و با عینك هنرمندان تعریف شده به دوروبرخود نگاه كنیم؛ و بعد هم با شیوه یكی از آنها نقاشی كنیم.

پس از آن دوران باصطلاح سازنده و پرجوش جوانی؛ رسیدیم به دوران بازدهی. این دوران با كلاسهای فوق لیسانس توأم بود. كلاسها با جذابیت پیش میرفت اما در سالهایی قرارداشتیم كه دیگر زمان سازندگی و دانشجویی گذشته بود و خیلی نقاشی برای ما جدّی تر شده بود با این حال توقع استادان عزیز ما همان خواستگاه گذشته بود‌، با این تفاوت كه در این مرحله هریك در صدد بودند كه تیمی از نقاشان  جوان جویای نام را برای خود دست و پا كنند.

كار تا بدان آنجا پیش رفت كه اكثر این نقاشان جوان بخصوص شهرستانیها كه تعداد آنها كم هم نبود به یكی از استادان نسبت داده می شد. یعنی نوعی نوچه پروری ابداع شد كه تبعاتش تا امروز هم دیده می شود. بهر حال آنهایی كه كمی حواسشون جمع بود از این معركه خود را كنار كشیدند كه طبیعتاً مورد بی مهری همین عزیران قرار گرفته اند خلاصه این آشفته بازار گرمتر و گرمترشد كه شعله آن امروز را هم در بر گرفته است.

یك حقیقت تلخ اینكه در ایران هنرمندان مسبوق به سابقه هستند یعنی تا زمانی كه هستند اسم آنها هست و به محض اینكه به رحمت ایزدی  پیوستند از خاطره ها  محو میشوند تا جایی كه نه نامی از آنها در میان میاید و نه  آثار آنها مورد توجه و بررسی قرار میگیرد.

 وقتی نمی دانیم جلیل ضیاء پور ـ جواد حمیدی ـ علی اصغرمحمدی و . . . . ازكجا شروع كردند و قصه كجا و چه جور تمام شد. پس  . . . . . خلاصه همه  اتفاقات اینچنین من را برآن داشت كه همواره خود را باور كنم و سعی كنم شاگردانی تربیت كنم كه لا اقل قبل از شروع ؛ این قصه غم انگیز را بشنوند. به همین خاطر از سال 1364 بطور پراكنده واز سال 1370 بطور جدّی دركنار نقاشی تدریس كرده ام. و تا امروز تعداد زیادی شاگرد تحویل جامعه هنری داده ام. امّا عمده ترین آنها از كلاس خصوصی ام بوده اند.

شیوه كارم در نقاشی فیگوراتیو است چون بی نهایت به انسان و سرنوشت او علاقه مندم و به همین خاطر همیشه موضوع اصلی كارم انسان بوده است و در كنار موضوعهای مختلف ـ اساطیر شاهنامه برایم از جذابیت خاصی برخوردارند. و تا زماینكه بتوانم نقاشی كنم قهرمانان شاهنامه نقش عمده ای را در آثارم خواهند داشت.


 





نوع مطلب : هنرهای تجسمی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
علی ندائی
چهارشنبه 8 آبان 1392 ساعت 08 و 06 دقیقه و 53 ثانیه
از اینکه سایت هم نام خودم رو دیدیم خوشحالم امیدورام همیشه سرزنده و شاد باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر